غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد.
خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد
خار رنجيد ولي هيچ نگفت...
ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود،
دست بي رحمي آمد نزديک،
گل سراسيمه ز وحشت افسرد...
ليک آن خار در آن دست خزيد
و گل از مرگ رهيد ..
صبح فردا که رسيد
خار با شبنمي از خواب پريد
گل صميمانه به او گفت : سلام
:: برچسبها:
غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد ,
,
:: بازدید از این مطلب : 270
|
امتیاز مطلب : 120
|
تعداد امتیازدهندگان : 26
|
مجموع امتیاز : 26